افزايش قتل هاي خانوادگي در سال هاي اخير در ايران به ميزاني بوده است كه مي توان آن را به عنوان يك مساله يا موضوع اجتماعي جديد بررسي كرد. آنچه افزايش قتل هاي خانوادگي را شگفت انگيز مي سازد ماهيت و كاركرد خانواده و فلسفه وجودي آن است كه به نظر مي رسد با قتل كه شديدترين نوع خشونت و جرم محسوب مي شود كاملادر تعارض است.

به گزارش شفقنا، سميرا كلهر در یادداشتی که در روزنامه اعتماد منتشر شده آورده است: خانواده يي كه افراد به طور داوطلبانه اقدام به تشكيل آن مي كنند و در ابتدا نيز در ذهن همه آنها بناي جايگاهي امن براي حفظ اعضاي آن و برآوردن نيازهاي زيستي آنان است، وقتي به صحنه قتل و خشونت تبديل مي شود، ذهن را به اين قضاوت مي كشاند كه خانواده جديد در اجراي كاركردهاي خود ضعيف شده است. به طوري كه ديگر قادر نيست نيازهاي حياتي و زيستي اعضاي خود را به نحو مطلوب تامين كند. لذا سرخوردگي و عدم ارضاي نيازهاي اعضاي خانواده منجر به تنش و نهايتا قتل مي شود. آمار افرادي كه جسم شان در خانواده كشته مي شود موجود است اما متاسفانه آمار مقتولان روحي و رواني خانواده قابل دسترسي نيست و اگر در جايي اين آمارها ثبت مي شد شايد اين ميزان قتل هاي جسمي در مقايسه با آنها چندان عجيب و زياد به نظر نمي رسيد.

با توجه به ضرورت و حساسيت قتل هاي خانوادگي توصيفي بر قتل هاي خانوادگي مي تواند مقدمه يي بر تحقيقات عميق در اين زمينه باشد.

هدف تحقيقاين تحقيق دو هدف زير را در نظر داشته است:

1- بررسي و توصيف قتل هاي خانوادگي در ايران

2- مقايسه قتل هاي خانوادگي و غيرخانوادگي در مواردي كه اين مقايسه جهت فهم بيشتر قتل هاي خانوادگي لازم بوده است.

روش تحقيق و شيوه جمع آوري اطلاعات

روش اين تحقيق توصيفي و منبع اطلاعاتي آن روزنامه اعتماد است. صفحه حوادث روزنامه اعتماد روزانه شرح نسبتا مفصلي از كليه جرايم اتفاق افتاده در كشور را چاپ مي كند، گزارش هاي مربوط به قتل و شرح مواردي از دادگاه هاي آن از جمله مطالب اين صفحه است. براي جمع آوري داده ها ابتدا پرسشنامه يي تنظيم سپس اين پرسشنامه براساس گزارش هاي هر قتل تكميل شده است. به اين ترتيب هر گزارش قتل به عنوان يك case در نظر گرفته شده است.

مدت بررسي و تعداد نمونه

مدت بررسي يك سال بوده است، از اواسط دي ماه 1385 تا اواسط دي ماه 1386 كه مجموعا با حذف تعطيلات، 250 شماره روزنامه اعتماد منبع اطلاعاتي اين تحقيق است. البته در طول اين مدت برخي قتل هاي مربوط به قبل از سال 1385 نيز گزارش شده، لذا سال 1382 به عنوان سال شروع بررسي وقوع قتل ها انتخاب شده است. در مواردي گزارش قتل در يك شماره بيش از يك مورد بوده و گاهي هيچ گزارشي وجود نداشته است. با توجه به اين نكته 462 واقعه قتل به صورت تمام شماري اعم از خانوادگي و غير خانوادگي بررسي شده است. اين تعداد شامل قتل هايي مي شود كه قاتل به جرم خود اعتراف كرده (حتي مقدماتي در مرحله بازجويي) يا جرمش اثبات شده. مواردي كه فرد متهم به قتل بوده يا ابهاماتي در ايراد اتهام به او بوده در نظر گرفته نشده است. ضمنا قتل هايي كه بين افاغنه رخ داده نيز حذف شده اند.

 

اشكالات تحقيققبل از اينكه به نتايج تحقيق اشاره شود لازم است به برخي اشكالات كه استفاده از روزنامه به عنوان منبع اطلاعاتي و داده هاي تحقيق ايجاد مي كند، اشاره شود:

 

1- مسلما اين تعداد قتل شامل كليه موارد قتل نمي شوند. همچنين برخي از قتل ها ممكن است گزينش شده باشد و روزنامه قتل هايي را كه جذابيت ژورناليستي بيشتري دارند گزارش، يا حتي مواردي را بزرگ نمايي كرده باشد.

2- اطلاعاتي كه در روزنامه درج مي شود، به نحوي نيست كه بتواند تمام متغيرهاي لازم را پوشش دهد، لذا بايد به همان اطلاعات موجود بسنده مي شد.

3- گزارش ها احتمالابيشتر شامل قتل هايي مي شود كه در تهران اتفاق افتاده است.

با وجود اين نقايص چون در اين بررسي قصد تعميم وجود نداشته و صرفا مقايسه قتل ها در طول سال ها مورد نظر بوده به نظر نمي رسد اين اشكالات چندان تاثيري در نتايج داشته باشد. ضمن اينكه در انجام مطالعه در اين زمينه مي بايد به يافته ها و مقدورات توجه كرد و اين منبع در دسترس ترين منابع براي انجام تحقيق در اين زمينه است. تعميم نتايج را بايد با توجه اين محدوديت ها لحاظ كرد.

 

تعريف واژه ها

قتل: هر فعل كه با قصد قبلي موجب كشته شدن ديگري شود يا در صورت فقدان قصد قبلي ارتكاب عملي كه نوعا كشنده هم باشد قتل محسوب مي شود. بنابراين قتل هاي غير عمد در اين حوزه قرار نگرفته اند. اين تعريف مطابق قانون مجازات اسلامي است.

قتل خانوادگي: قتل خانوادگي در اين تحقيق شامل قتلي است كه قاتل و مقتول هر دو از يك خانواده و شامل يكي از موارد پدر، مادر، فرزند، زن و شوهر، خواهر، برادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ و نوه است.

قتل غير خانوادگي: شامل قتل هايي است كه هيچ رابطه خانوادگي درجه اولي بين قاتل و مقتول وجود نداشته باشد. همچنين قتل هاي فاميلي مثل دخترخاله و پسرخاله يا دخترعمو و پسرعمو و كليه بستگان ديگر جزو قتل هاي غير خانوادگي قرار گرفته اند.

 

متغيرهاي تحقيقبا توجه به اهدافي كه قبلاذكر شد و اطلاعات موجود متغيرهاي زير بررسي شده اند:

 

1- مشخصات قتل: شامل نوع قتل، منطقه قتل، سال وقوع قتل

2- مشخصات فردي: شامل جنسيت قاتل و مقتول و سن قاتل

3- شيوه عملي قتل: شامل مشاركت در قتل، قصد و نيت قبلي، آلت و وسيله قتل، محل قتل، وضعيت جسد

4- اطلاعات قاتل و مقتول: شامل تعداد قاتلين و مقتولان، رابطه قاتل و مقتول و كودكان مقتول

5- انگيزه قتل

نتايج تحقيق1- مشخصات قتلالف - نوع قتل

 

همانطور كه گفته شد اطلاعات 462 گزارش قتل استخراج شده كه به تفكيك دو نوع قتل خانوادگي و غير خانوادگي در جدول زير آمده است.

از مجموع گزارش هاي قتل حدود 43 درصد آن خانوادگي و 57 درصد غير خانوادگي هستند. همانطور كه گفته شد ممكن است قتل هاي خانوادگي به علت جذابيت داستاني آن بيشتر گزارش شده باشد كه اگر درصدي را به عنوان خطا در نظر بگيريم، آمار قتل هاي خانوادگي نزديك به ميزاني مي شود كه از طرف معاونت نيروي انتظامي رسما اعلام شده است يعني 38 درصد كه رقم بالايي را نشان مي دهد (روزنامه اعتماد) . در پژوهشي كه در سال 1367 يعني حدود 20 سال پيش براساس نمونه گيري در مراكز استان كل كشور انجام شده قتل هاي خانوادگي 7/15 درصد قتل ها را تشكيل داده است. (عبدي، 1367، ص 129) يعني در طول دو دهه قتل هاي خانوادگي به حدود 5/2 برابر رسيده است. البته بخشي از تفاوت آمارها مي تواند ناشي از تعريف قتل هاي خانوادگي و محدوده يي كه براي خانواده در نظر گرفته مي شود، باشد. اما تفاوت بيش از مقداري است كه به اين دليل توجيه پذير باشد.

 

ب ـ منطقه قتل

در كل 3/59 درصد قتل ها در تهران و حومه و 7/40 درصد در ساير شهرها و روستاها رخ داده است:

5/56 درصد قتل هاي خانوادگي در تهران و 5/43 درصد آن در شهرهاي ديگر و روستاها اتفاق افتاده است. ظاهرا تفاوت چنداني از حيث نسبت قتل هاي خانوادگي در تهران و ساير نقاط وجود ندارد.

 

ج- سال وقوع قتل

اگر قتل هاي سال 1384-1382 مورد مقايسه قرار نگيرد به دليل اينكه بررسي روزنامه در محدوده زماني 1385 تا 1386 بوده، طبيعي است كه تعداد قتل در اين سال ها كم ثبت شده باشد، مقايسه درصدها افزايش قتل هاي خانوادگي را از 5/41 درصد به 7/51 درصد كل قتل ها طي سال 1385 تا 1386 نشان مي دهد در حالي كه از قتل هاي غيرخانوادگي در اين فاصله حدود 10 درصد كاسته شده است.

2- مشخصات فردياز مشخصات فردي، جنسيت قاتل و مقتول و سن قاتل در گزارش ها وجود داشته است:الف - جنسيت قاتل

در 8/17 درصد از قتل هاي خانوادگي جنسيت قاتل زن است كه اگر مواردي را كه با مشاركت مرد مرتكب قتل شده اضافه كنيم مي توان گفت زن ها در انجام 30 درصد از قتل هاي خانوادگي حضور مستقيم يا مشاركت داشته اند. اين ميزان در قتل هاي غير خانوادگي 6/9 درصد است.

ب - جنيست مقتول

درباره جنسيت مقتول نيز نتايج نشان مي دهد كه زن ها در خانواده بيشتر قرباني مي شوند تا خارج از خانواده. به طوري كه 6/38 درصد مقتولان خانوادگي زن هستند در حالي كه ميزان مقتولان در خارج از خانواده 8/14 درصد است. باز هم اگر مواردي را كه قاتل از هر دو جنس قرباني گرفته به درصد فوق اضافه شود درصد قربانيان زن به 7/47 درصد مي رسد. بنابراين زن ها در مقايسه با قتل هاي غير خانوادگي در خانواده هم بيشتر مقتول واقع مي شوند و هم بيشتر در جايگاه قاتل قرار مي گيرند. اما در مقايسه بين قاتل و مقتول، درون خانواده بيشتر مقتول هستند تا قاتل (7/47 درصد در مقابل 30 درصد). اين مطلب نشان مي دهد برخلاف تصور، زنان در خانواده از امنيت كمتري برخوردار هستند تا خارج از خانواده.

 

ج ـ سن قاتل

ميانگين سن براي قاتلين خانوادگي 4/34 سال و در مقابل براي قاتلين غير خانوادگي 4/26 سال است يعني به طور متوسط قاتلين خانوادگي هشت سال بزرگ تر هستند. اگر سن قاتل به گروه هاي سني تفكيك شود 3/27 درصد قتل هاي خانوادگي در سنين بالاي 40 سال رخ داده در حالي كه اين ميزان در قتل هاي غيرخانوادگي 9/6 درصد است. از طرف ديگر 6/30 درصد قتل هاي غيرخانوادگي در سنين زير 20 سال اتفاق افتاده اما اين ميزان براي قتل هاي خانوادگي 6/14 درصد است. لذا قتل هاي غيرخانوادگي با افزايش سن به شدت كاهش مي‏يابد اما قتل هاي خانوادگي تقريبا در همه سنين احتمال وقوع آن مي رود. در سرگذشت ها گاهي قاتل 80 ساله يي ديده مي شود كه همسر 70 ساله خود را به دليل سوءظن كشته است يا مرد 70 ساله يي كه سال ها كينه همسرش را در دل داشته و نهايتا تصميم به كشتن همسر 65 ساله خود مي گيرد. يا حتي پيرمرد 95 ساله يي كه با تبر همسرش را كشته است. بنابراين آنچه كه در قتل هاي خانوادگي اهميت دارد اين است كه احتمال وقوع آن در هر سني وجود دارد و چندان محدود به گروه خاص سني نيست. يكي از دلايل اين تفاوت سني ناشي از تفاوت جزييات دو نوع قتل است كه در قتل هاي غيرخانوادگي علت 33 درصد از قتل ها نزاع دسته جمعي، تجاوز به مقتول و رقابت عشقي است كه اصولاوابسته به دوران جواني است و بين سنين 17 تا 25 سال اتفاق افتاده است.

 

3- شيوه عملي قتلالف- مشاركت در قتل

 

اصولاشيوه مسلط در هر دو نوع قتل خانوادگي و غيرخانوادگي، انجام قتل به تنهايي است. 8/75 درصد از قتل هاي خانوادگي و 68 درصد از قتل هاي غيرخانوادگي به تنهايي و بدون داشتن همدست انجام شده است. اما حدود يك سوم از قتل هاي خانوادگي كه داراي شريك و همدست بوده است با شراكت و همدستي يكي ديگر از اعضاي خانواده انجام شده است. (يك سوم از 2/24 درصد در جدول بالا) مثلامادر و دختر با همدستي هم پدر خانواده را كشته اند يا دو برادر با شراكت خواهر خود را به قتل رسانده اند يا دو برادر عليه دو برادر ديگرشان اقدام به قتل كرده اند. لذا مي توان گفت كه در خانواده با موضوع همدستي در قتل يا دوقطبي شدن خانواده نيز مواجهيم، چرا كه ميزان اين نوع شراكت تقريبا دوبرابر قتل هايي است كه دو عضو يك خانواده در قتل هاي غيرخانوادگي با همدستي يكديگر يك غريبه را كشته اند.

نكته ديگر در ميانگين سني قاتلان برحسب شراكت يا فردي انجام دادن قتل است. اگر مشاركت در قتل با سن تحليل شود، در قتل هاي خانوادگي ميانگين سني گروهي كه با همدستي و شراكت مرتكب قتل شده اند با كساني كه تنها و بدون همدست بوده اند تفاوت قابل توجهي دارد. كساني كه با شراكت مرتكب قتل شده اند داراي ميانگين سني 5/28 سال و كساني كه به تنهايي اقدام به قتل كرده اند داراي ميانگين سني 8/35 سال هستند. اما در قتل هاي غيرخانوادگي تفاوت محسوسي بين ميانگين اين دو گروه ديده نمي شود. (به ترتيب 5/25 و 8/26)

 

ب - قصد و نيت قاتل

از نظر قصد و نيت قبلي قاتل تفاوت زيادي بين دو نوع قتل خانوادگي و غيرخانوادگي مشاهده نمي شود. اما در قتل هاي خانوادگي كساني كه با طرح و نقشه مرتكب قتل شده اند با 5/5 سال اختلاف داراي ميانگين سني كمتري هستند.

بنابراين سنين كمتر در خانواده هم با طرح و نقشه اقدام به قتل مي كنند و هم اينكه داراي شريك و همدست هستند. اين اختلاف سن عمدتا مرتبط با زنان جواني است كه به همدستي معشوق، شوهر خود را كشته اند.

 

ج - آلت و وسيله قتل

رايج ترين وسيله انجام قتل در هر دو نوع قتل چاقو است. تفاوت اين دو نوع قتل تنها از اين حيث است كه در قتل هاي خانوادگي بيشتر از چاقوي آشپزخانه و در قتل هاي غير خانوادگي از چاقوهاي جيبي يا ضامن دار استفاده شده است. خفه كردن و خوراندن سم نيز از شيوه هايي است كه در قتل هاي خانوادگي بيشتر به كار رفته است. همچنين كوبيدن اجسام سخت بر سر مثل ميله آهني، تبر و چكش در هر دو نوع قتل يكسان استفاده شده است.

 

د- محل قتل

نزديك به 80 درصد از قتل هاي خانوادگي درون خانه و بقيه در خارج از خانه به وقوع پيوسته است. اين نتيجه مويد نظر گيدنز است كه مي گويد «خانه خطرناك ترين مكان در جامعه امروزي است. از لحاظ آماري يك فرد در هر سني يا از هر جنسيتي به مراتب بيشتر احتمال دارد كه در خانه در معرض حمله فيزيكي واقع شود تا در خيابان به هنگام شب.» (گيدنز، 1373، ص 438)

 

ه‍ ـ - وضعيت جسد

در 73 درصد از قتل هايي كه در خانه انجام شده قاتلين جسد را در خانه رها كرده اند و در 13درصد موارد نيز قاتل شخصا مقتول را به بيمارستان منتقل كرده است و تنها در 18 درصد موارد قاتل با جابه جا كردن جسد سعي در پنهان كردن آن داشته است. طبعا يكي از دلايلي كه باعث مي شود در قتل هاي خانوادگي قاتل به سرعت شناخته شود همين عدم اختفاي جسد است. چون كشف جسد و آثار و علايمي كه روي آن است به شناخت قاتل كمك زيادي مي كند. همچنين اختفاي جسد به نحوي كه كشف آن مستلزم صرف وقت زيادي باشد فرصت فرار را به قاتل مي دهد. هرچند در بيشتر قتل هاي خانوادگي به استثناي وقتي كه زنان با همدستي معشوق اقدام به قتل مي كنند، قاتل انگيزه يي براي فرار نداشته و در مواردي نيز ديده شده كه قاتل اقدام به خودكشي كرده است.

 

4- قاتل و مقتولالف- تعداد قاتل و مقتول

در قتل هاي خانوادگي ميانگين تعداد قاتلين 32/1 (196 مورد)، ميانگين مقتولان بزرگسال 10/1 (176 مورد) و ميانگين كودكان مقتول 27/1 (30 مورد) است كه اندكي بيشتر از مقتولان بزرگسال است. يعني در قتل كودكان متوسط تعداد كودكان به قتل رسيده بيشتر از بزرگسالان است و اين به دليل مواردي از قتل عام هاي خانوادگي است كه مثلاپدري سه كودك خردسال خود را همزمان به قتل رسانده است.

 

ب - رابطه قاتل و مقتول

زناني كه توسط شوهران شان به قتل رسيده اند بالاترين درصد مقتولان خانوادگي يعني 27 درصد كل موارد را شامل مي شوند و شوهراني كه توسط زنان خود به قتل رسيده اند نيز 2/22 درصد هستند. 39 درصد از زنان اين مقتولان با همدستي معشوق خود شوهران شان را به قتل رسانده اند. در مجموع حدود 50 درصد از قتل هاي خانوادگي مربوط به قتل زن يا شوهر است كه اگر قتل همسر صيغه يي را هم به آن اضافه كنيم، مي توان گفت 53 درصد از قتل هاي خانوادگي را قتل هاي زن و شوهري تشكيل مي دهد. فرزندكشي با 5/15 درصد، كشتن خواهر و برادر با 9/12 درصد، قتل پدر و مادر با 3/11 درصد در مراتب بعدي قرار مي گيرند.

ج - رابطه كودكان مقتول با قاتل

در مجموع قتل هاي خانوادگي مورد بررسي 38 كودك زير 12 سال به قتل رسيده اند كه برحسب نسبت آنها با قاتل به صورت زير است:

نزديك به نيمي از اين كودكان توسط پدر به قتل رسيده اند، هفت كودك (18 درصد) توسط مادر و بقيه توسط ناپدري و نامادري و خواهر يا برادر به قتل رسيده اند. اگر كودكان مقتول برحسب جنسيت قاتل آنها تفكيك شوند در كل 29 نفر (76 درصد) از اين كودكان به دست مردان خانواده به قتل رسيده اند، كه نشان مي دهد منابع خشونت در خانواده بيشتر مردان هستند.

بررسي ديگري كه نويسنده روي كودك آزاري با استفاده از اطلاعات روزنامه اعتماد داشته نيز مويد نتيجه فوق است. در طول دو ماه 10 مورد كودك آزاري حاد منجر به بستري شدن گزارش شده بود كه هفت مورد آن توسط پدر و ناپدري و سه مورد توسط مادر و بستگان زن كودك انجام شده بود. با وجودي كه زنان مدت بيشتري را در خانواده با كودكان سپري مي كنند و مشكلات نگهداري از آنان را بر دوش دارند و انتظار مي رود آنان بيشتر مرتكب قتل و خشونت عليه كودكان شوند اما مردان به طور قاطع خشونت بيشتري عليه آنان اعمال مي كنند. جان برناردز معتقد است براي كاستن از خشونت و بدرفتاري مردان بايد مردان را به زنان شبيه كرد و اين شباهت مي تواند از طريق كنار گذاشتن الگوهاي كاري مرسوم و ترغيب مردان به بزرگ كردن بچه ها و قرار دادن آنان در جايگاه تربيت فرزندان بوده تا به اين طريق بدرفتاري خانوادگي كاهش يابد. (برناردز، 1384، ص 323)

5- انگيزه قتل

7/33 درصد قتل هاي خانوادگي به دليل كينه و دشمني و مسائل ريشه يي و بعضا كهنه به وقوع پيوسته است. به همين دليل ميانگين سني كساني كه با اين انگيزه مرتكب قتل شده اند 40 سال است و تقريبا نيمي از اين قتل ها مربوط به قتل هاي زن و شوهري است. قتل به دليل رابطه نامشروع زن كه عمدتا با همدستي معشوق زن انجام شده 3/15 درصد قتل ها را شامل مي شود. 3/15 درصد از قتل ها نيز با انگيزه سوءظن به همسر و مادر و خواهر و حفظ آبروي خانواده انجام شده است. كساني كه با اين انگيزه مرتكب قتل شده اند اكثرا مردان خانواده هستند. 3/11 درصد قتل ها نيز تحت تاثير مواد، مشروبات الكلي و همچنين مشكلات رواني بوده است.

بنابراين اگر قتل ها را براساس انگيزه و جنسيت قاتل تفكيك كنيم، در مواردي كه زنان به برقراري رابطه نامشروع با مرد ديگري اقدام مي كنند و دست به كشتن همسر مي زنند در حقيقت شوهر را مانعي براي ازدواج بعدي خود مي دانند و از آنجا كه پروسه طلاق طولاني و براي زنان بعضا ناشدني است، لذا قتل شوهر براي زنان به عنوان يك شيوه حل مشكل مطرح است. قتل شوهر راه ميانبري است كه به سرعت نتيجه مي دهد. ضمن اينكه آثار و عوارض طلاق را هم ندارد.

اما بخش مهمي از قتل هايي كه توسط مردان انجام شده است جنبه مجازات خودسرانه براي مقتول را دارد. در مواردي كه مرد به دليل سوءظن به همسر و مادر و خواهر يا به فساد كشيده شدن فرزند اقدام به قتل آنان مي كند در حقيقت مي خواهد آنان را به مجازاتي كه اعضاي خانواده اش را شايسته آن مي داند برساند. مجازاتي كه اگر بخواهد از طرق قانوني پيش رود هم به اين سرعت نتيجه بخش نيست و هم به طور قطع مجازاتي كه از طريق قانوني اعمال مي شود چنين شديد نبوده و نمي تواند موجب تسكين و آرامش خاطر مجازات كننده باشد، مضافا اينكه شكايت و وارد شدن در حوزه قانون خود نوعي بي آبرويي محسوب مي شود.

اين نوع قتل ها بيانگر خصوصيات يك جامعه مردسالار و پدرسالار نيز هست. جامعه يي كه تنبيه زن و دختر از حقوق پدر، شوهر و برادر تلقي مي شود. چنان كه در فرهنگ و ادبيات عاميانه ايران نيز اين حقوق به دفعات به مردان گوشزد شده است.

و مهم تر اينكه قانون هم در اين زمينه تا حدودي همسو با فرهنگ حركت مي كند. اينكه پدر به هر دليل اگر مرتكب قتل فرزند شود برخلاف قتل هاي ديگر قصاص نمي شود و مجازات محدودي دارد در واقع تاييدي است بر مشروعيت فرهنگ مجازات فرزند توسط پدر.

بخش ديگري از قتل هاي خانوادگي همان طور كه گفته شد با انگيزه كينه و دشمني مسائل حاد خانوادگي كه مي توان آنها را قتل هاي انتقام جويانه نيز ناميد، به وقوع پيوسته است. اين قتل ها كه حاصل انباشتگي و تجميع كينه و دشمني طي سال هاست، گاهي در يكي از مشاجراتي كه دايما در خانواده وجود دارد منتهي به قتل مي شود. اين نوع قتل ها را با هيچ انگيزه معين و مشخصي نمي توان تفكيك كرد. و اصولابه دليل بسته بودن راه هاي حل اختلاف در خانواده رخ مي دهد. به طوري كه اختلافاتي كه امروز در خانواده ايجاد مي شود لاينحل باقي مانده و به مرور اختلافات و عدم تفاهم هاي ديگر به آن اضافه مي شود.

در چنين خانواده يي اصولامشاجره و بگو مگو دايمي است لذا يكي از اين مشاجرات به صحنه جنايت تبديل مي شود كه حتي ممكن است قصد و نيت قبلي هم وجود نداشته باشد. نمونه آن زني است كه از ابتداي ازدواج مورد ضرب و شتم همسر بوده و طي سال ها اين خشونت ادامه داشته، سرانجام در يكي از اين صحنه هاي خشونت، زن به مقابله با مرد مي پردازد و او را به قتل مي رساند. يا دختري كه سال ها مورد تجاوز پدر بوده تا اينكه تصميم به قتل او مي گيرد. در اين دو نمونه اگر سازوكارهاي رسيدگي به دعاوي و حل اختلاف به گونه يي بود كه موضوع در مراحل اوليه آشكار و حل و فصل مي شد قاعدتا به اين مراحل حاد و لاينحل نمي رسيد.

دسته ديگري از قتل هاي خانوادگي به انگيزه پوشاندن خطا يا جرم انجام شده و از ابتدا قصد نيتي براي قتل وجود نداشته است. مثل نوه يي كه براي دزدي به خانه پدربزرگش مي رود و وقتي شناسايي مي شود پدربزرگش را به قتل مي رساند. يا مادري كه پس از برقراري رابطه نامشروع وقتي متوجه مي شود پسر هشت ساله اش او را ديده و ممكن است به شوهرش اطلاع دهد او را مي كشد.

شيوع و گسترش مصرف داروهاي جديد اعتيادآور كه منجر به آسيب هاي جدي به مغز مي شود و به آنها داروهاي «روانگردان» هم گفته مي شود موجد بخش ديگري از قتل هاي خانوادگي هستند.

مقايسه آمارها نشان مي دهد استفاده از اين داروها تاثير خود را بيشتر در ارتكاب قتل هاي خانوادگي گذاشته است تا غير خانوادگي. از آنجا كه اعضاي خانواده با فرد معتاد تماس بيشتري دارند احتمال اينكه هر لحظه مورد تهاجم او قرار بگيرند، بيشتر است. به هر حال به نظر مي رسد اين نوع قتل ها پديده جديدي است كه به طور جداگانه بايد بررسي شود.